تبلیغات
در سایه سار دوست

در سایه سار دوست
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست###که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست 
قالب وبلاگ
نویسندگان
چت باکس




دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی ام بودند دلم

نمی آمد دورشان بیندازم. هنوز همان ها را می پوشیدم اما کفش ها تنگ بودند

و پایم را می زدند قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد سعی

می کردم کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود.

می نشستم و زانوهایم را بغل می گرفتم و می گفتم:

چقدر همه چیز دردناک است چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنیایم

می نشستم و می گفتم : زندگیم بوی ملالت می دهد و تکرار.

می نشستم و می گفتم:خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است

می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم قدم از قدم بر نمیداشتم ...

می گفتم و می گفتم...

پارسایی از کنارم رد شد.عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پانداشت

مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست!اما شاید تو خوشبخت نشوی!

زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر..... از دست دادن

تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای ....برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور

جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده ای

رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش

تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود

که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و پس هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام

هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی

دارد که باید آن را پرداخت حالا دیگر هیچ کفشی اندازه ی من نیست

وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست!!!



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ باران دوستی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من مسلمانم,
قبله ام یک گل سرخ,...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :